|
ويليام شکسپير ميگه: کسي را که دوسش داري ازش بگذر، اگه قسمت تو باشه بر مي گرده ، اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نبوده پس بهتر که رفت سعي کن به کسي که تشنه ي عشق است دل نبندي ، سعي کن به کسي که لايق عشق است دل ببندي چون تشنه ي عشق روزي سيراب خواهد شد دلم برای بارون تنگه دلم برای ابرای تیره و سنگین تنگه دلم برای اسمون خدا تنگه دلم برای خودم کسی که بودم تنگه دلم بارون میخواد تا زیرش قدم بزنم دلم خیلی چیزا میخواد من عاشق نیستم چون نه گفتم این عشق نیست و نمیخوام در اینده کسی بیاد و بگه که من از خوشی بنویسم یعنی از عشقم نه من هیچ وقت عاشق نمیشم مگر عاشق تنها زن زندگیم من هیچ وقت عاشق نخواهم شد چرا هر وبی رو باز میکنی میبینی در مورد عشقه چرا ؟ وقتی این همه ادم عاشق هست پس اینا کین که به معشوقاشون ضربه می زنه
زندگی به مرگ گفت : چرا آمدن تو رفتن من است ؟ چرا خنده ی تو گریه ی من است ؟ مرگ حرفی نزد!!! زندگی دوباره گفت : من با آمدنم خنده می آورم و تو گریه من با بودنم زندگی می بخشم و تو نیستی مرگ ساکت بود زندگی گفت : رابطه ی من و تو چه احمقانه است !!! زنده کجا ، گور کجا ؟ دخمه کجا ، نور کجا ؟
|
|
|
